بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
577
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
آن عضو عفن شود و بيوفتد جندبيدستر مشهور بخايه قندر و قندرفرى و آش بچگان بود و آن خصيهء نوعى از سگ آبى است كه آن را قندر گويند و آن زرد بود و سياه بود و اغبر بود و زرد او اسلم باشد و طبيعت جمله گرم و خشك بود در سوم درجه و گويند خشكى آن در دوم باشد و گرمى تا چهارم و چون از سياه و يا اغبر آن بسيار خورند نشانهاى سرسام پديد آيد و گلو بگيرد و اندر روز بكشد و در اشربه از صالح آن تا دو درم استعمال كنند و بسيار آن نيز مضر باشد و آن ترياق خناق خريق و امثال ان باشد چون بياشامند و طلا كنند همچنين نافع بود لسع هوام ضفدع سبز بيشه و سرخ درياى از خوردن اينها و خون اينها رنگ روى تيره شود و بزردى گرايد و تن بياماسند و مترهل شود و تنگى نفس و تاريكى چشم پديد آيد و بوى دهن ناخوش گردد و حرقتى در دهن و حلق مىباشد و باشد كه به تشنج ادا كند و باشد كه اسهال تولد كند و باشد كه اختلاط عقل و غشى حادث شود و باشد كه بقى منى براندازد اگر سلامت يابد دندانها بيفگند و گويند كه ضفدع سرخ قصد گزيدن حيوانات و مردم كند و گزيدهء او آماس عظيم كند و زود بكشد ضفدع زرد از خوردن آن و خون آن اشتهاى طعام برود و آروغ ترش مىآيد و رنگ روى او تباه شود و پيش كشتن و قى و درد دل و آماس شكم و ساقها حادث شود و گويند چون مطلق ضفدع را با زيت نمك برند و بخورند ترياق بيش هوام و مرض جذام و شگافته آن بستن هر لحظه تازه جمله لسوعرا مفيد آيد كرمى سبز كه در جوف صنوبر بود از خوردن آن بياماسد و درد در كام دهن و حلق پديد آيد و بمعده و روده فرود مىآيد و در همه تن سوزش و حرارت افتد و ضعف عظيم آورد طرف ذنب ايّل از خوردن آن تاسه و بيهوشى و ضعف سخت پديد آيد و هلاك كند و جهت گزيدن مار نافع آيد موزه دوزك حيوانى بود كوچك و منقش و منقوط بهيئت نفت به خود اندر فاليزها خرابى كند از خوردن آن قريب باعراض اراريح پديد آيد جهت عضوض خوردن آن نافع آيد و گوشت متعفن آنچه بريانى بوده باشد كه از تنور تازه برآورد و محكم پوشانيده عفن شده باشد خوردن آن تاسه و هيضه آورده باشد كه يك روز تا دو روز بيهوش افگند و باشد كه علت سات آورد و نكشد و آنچه گوشت آن ماهى